طلوع فجر از پنجره های خانه مهر

     این روزها توخیلی جاها حال و هوای ایام دهه فجر به چشم میاد . بازار گزارش اینگونه مراسم هم حسابی داغ هست . اما گزارش ما یک کم متفاوت از همه این گزارشها هست . وقتی وارد ساختمان شدیم بچه ها خیلی توجهی به ما نکردند . یه شور و شلوغی خاصی بود .
هر دو سه تا از بچه ها بایکی از مربیها شدید مشغول درست کردن وسائل تیمشون بودند ، یکی دنبال چسب بود ، یکی یواشکی می رفت یه دیدی به کار تیمهای دیگه می انداخت و سریع به جمع خودشون برمی گشت . امیر علی هم که از همه کوچکتر هست و به سن مدرسه نرسیده ، شده بود مسئول تدارکات ، بزرگترها صداش می کردند و اون هم بایه ذوق و حالتی که انگار آدم مهمی شده و آچار فرانسه جمع هستش کارها رو انجام می داد .

حدود یک ربعی از حضور ما می گذشت بچه ها خیلی تند تند کارهاشون رو آماده می کردند یا می زدند به محل تعیین شده یا آماده می کردند که کار بازدید انجام بشه . تواون شلوغی یکدفعه علیرضا گفت بچه ها تمرین سرود چی شد ؟ همه ساکت شدند . انگار تازه یادشون اومد که غیراز کاردستی و روزنامه دیواری باید سرود هم می خواندند . دوباره بلوایی شد .

از هرگروه یکی دونفر اومدند دورهم جمع شدند ،مربی سرود بچه ها دونه دونه بچه ها رو صدا می زد که بیان توصف بایستند اما انگار دل بچه ها برای کارهای دستی بیشتر شور می زد . بالاخره بعد از چند دقیقه همه آرام شدند . وسائل مختصر پذیرائی هم آماده شده بود کارکنان مرکز و افرادی که مهمان بودند نشستند . یکی از بچه ها یک سوره قرآن تلاوت کرد و توضیحاتی برای کارهای انجام شده بچه ها به حاضرین توسط یکی از مربیها داده شد . بعد به اتفاق ، کارهای بچه ها رو دیدیم . تو زمان بازدید کارها ، سروصدا و جنب و جوش بچه ها برای تبلیغ و توضیح کارهاشون خیلی دیدنی بود .

بعد از بازدید قرار شد که سرودشون رو بخونند . به صف شدند و روبه حاضرین ایستادند و با اشاره مربی و نواخته شدن موسیقی متن سرودی که تهیه شده بود شروع کردند به خواندن . این سرود را تو این سالها خیلی شنیده بودم اما برقی که توچشم این بچه ها دیده می شد ، شوری که توکارهاشون بعد از کلی سختی و مشقت زندگی به چشم می آمد ، حس دوست داشتن و دوست داشته شدنی که تواون جمع براشون بوجود آمده بود یک چیز دیگه بود . وقتی به تک تک بچه ها نگاه میکردی تونگاه خسته از اتفاقات سخت زندگیهاشون یه برق زندگی میدیدی ، یه رنگ عشق و امید .

بله ، تو خانه مهر نیکسا وبچه های خوب و نازنینی که اونجا زندگی می کنند یک شور و حال قشنگی درست شده بود . خانه مهری که گرمای آن از شعله های محبت و عشق شما دوستان و عزیزان خیر و نیکوکار نشات گرفته و امید داریم این مهربانی ادامه داشته باشه . دست همه دردنکنه از بانیان و مربیان و خیرین و اونهائی که تو سالهای دور و نزدیک همه عشق و وجودشون نیکسا بود و خالصانه برای موسسه مایه گذاشتند .

سرود تموم شد ، باسروصدای بچه ها برگشتیم به جمع ، هدایایی برای بچه ها تهیه شده بود ، کادوها به دستشون رسیده ، نرسیده سریع شروع می کردند به کندن کاغذهاش که ببینند چی گرفته اند . همه سرگرم کادوهاشون بودند . توراه برگشت رادیوی ماشین اتفاقی سرودی که بچه ها خونده بودند را داشت پخش می کرد . این آهنگ اینبار با تداعی بچه های مهر یه حال و هوای دیگه ای داشت .

امید که دلهاتون به برکت کارهای خیرتون تواین سرمای زمستان ، همیشه گرم باشه و وجودتون سالم و پر برکت . ممنون از اینکه مهربان هستید و مهربانی را با بقیه تقسیم می کنید .

[Best_Wordpress_Gallery id=”8″ gal_title=”استقبال از دهه فجر در خانه مهر نیکسا”]

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *